نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





حضرت مسلم.ع.

khalil1370.blogfa

شیر در بندت به جسم خون چکان
جانب دارالاماره شد روان
خواستم آبی بنوشم بین راه
ظرف پرشد غرق خون در یک نگاه
تشنه بودم وقت جان دادن حسین
اشک هایم شد روان از هر دو عین
لحظه آخر نمودم زمزمه
که میا کوفه عزیز فاطمه

[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 12:40 | ارسال نظر(1) |







امام باقر (ع)

 

امام باقر (ع) در وصیتی که با امام صادق (ع) نمودند، فرمودند: هنگام دفن بندهای کفن مرا بگشا و باز نما... امام صادق (ع) طبق وصیت عمل نمودند. اما در مورد حضرت زهرا (ع) یک وقت دیدند بندهای کفن خود به خود باز شد. حسن و حسین (ع) را در آغوش گرفت...

khalil1370.blogfaمنبع


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 12:36 | ارسال نظر(0) |







post

مژده آتش:درهنگامه جنگ که لشکردشمن به خیمه های امام حسین(ع) نزدیک می شدند مردی به نام عبدا...بن حوزه جلوآمدخطاب به یاران امام گفت:آیاحسین درمیان شماست؟کسی به اوجواب نداد.مرتبه ی دوم وسوم نیز،این سخن را تکرار کرد.دراین هنگام یکی ازیاران امام(ع)به آن حضرت اشاره کردوگفت:این حسین است،ازاوچه می خواهی؟عبدا...بن حوزه خطاب به امام گفت:تورابه آتش مژده باد!امام (ع)درپاسخش فرمود:دروغ میگویی زیرامن به سوی خدای بخشنده وکریم میروم،توکیستی؟گفت من عبدا...پسرحوزه هستم!دراین جا،امام (ع)دستش رابه سوی آسمان بلند کردواورابه تناسب نامش چنین نفرین کرد:خدایااورابه سوی آتش بکش!ابن حوزه ازنفرین حضرت خشمگین شدوتازیانه ای به اسب خودزد.اسب ناگهان ازجاپریدواوازپشت حیوان به زمین افتادولی پایش دررکاب گیرکرد.اسب ازاین حالت رم کردواورابه این طرف وآن طرف میزدوسرانجام به سوی خندق آتشی که روشن کرده بودند،دویدوبدن نیمه جان ابن حوزه درآن آتش افتادوسوخت.امام(ع)بادیدن این صحنه سربه سجده نهادوازخدابه دلیل استجابت دعایش تشکرکرد

 

منبع:خلیل۱۳۷۰.بلگفا


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 12:28 | ارسال نظر(0) |







شهادت حضرت مسلم.ع.تسلیت

کوفه یعنی میهمان داری خطا

کوفه یعنی کشتن مهمان روا

کوفه یعنی بی وفایی در وفا

کوفه یعنی پای بستن در جفا

گوفه یعنی میزبان بی نسب

کوفه یعنی قتل مهمان تشنه لب

کوفه یعنی هر امیدی نا امید

کوفه یعنی عهد بستن با یزید

دیدم آنجا راد مرد عاشقی

بر حسین نایب مناب لایقی

همچو مرغی بالهایش بسته بود

از ستمها قلب او بشکسته بود

زیر لب می گفت یار آشنا

نامه بنوشتم بیا اما نیا

قصد کوفی با تو غیر از جنگ نیست

کودکانش را به کف جز سنگ نیست

می رساند خصم جان را بر لبت

مینهد داغت به جان زینبت

کوفه خواهد بی سرو پیکر شوی

بی علمدار و علی اکبر شوی

کوفه دل را از تو دلبر می برد

از تن ششماهه است سر می برد

 

منبع:khalil1370.blogfa


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 12:18 | ارسال نظر(0) |







شهادت امام باقر.ع.تسلیت باد

هشام بن عبد الملک دستور داد، امام باقر (ع) را به شام آوردند، به منظور شکستن حرمت و بی احترامی به ایشان، سه روز امام را پشت دروازه ی شام معطل کردند، البته این تازگی نداشت، چون امام باقر (ع) یک بار دیگر هم این مکان و این دروازه ی ساعات را تجربه کرده بود، آن هنگامی که کودکی 4 ساله بود و همراه اسیران به شام آورده شد. آنجا هم اسیران را سه روز پشت دروازه شام نگاه داشتند، تا شهر را تزئین کردند، به طوری که کسی مانند آن ندیده بود. هزاران مرد و زن شامی با دف ها به پیشواز اسیران رفتند، و با طبل و سنج و بوق شادی می کردند، شامیان لباس های رنگارنگ پوشیده، سرمه به چشم کشیده و دست و پا را خضاب کرده بودند، صبح هنگام سرها را وارد شهر کردند اما نزدیک ظهر به دار الاماره رسید. در صورتی که مسافت بین دروازه ی ساعات و دارالاماره بیش از چند دقیقه نبوده است.


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 11:31 | ارسال نظر(0) |







امام جواد0ع0

معتصم امام جواد (ع) را از مدینه به بغداد منتقل کرد، در حالی که امام 25 سال بیشتر نداشت، او را شهید کردند. او نیز مانند پدرش مهمان و در دیار غربت بود. براستی عجب مهمان نوازی کردند! این مهمان نوازی را از کوفیان آموخته بودند. آن هنگامی که کاروان اسرا وارد شهر کوفه شد، زن و مرد بالای پشت بام ها به تماشا آمده بودند، و اسیران را بر روی شتران لخت و بی جهاز سوار کرده بودند.

منبع : گریزهای مداحی ، ص 374 ، نوشته محمد هادی میهن دوست ، چاپ سبحان ، نوبت ششم 1387 ، انتشارات صبح پیروزی.

 


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 11:27 | ارسال نظر(0) |







امام جواد(ع)

امام جواد(ع)

مأمون در هفده رجب سال 218 هـ . ق از دنيا رفت، برادرش معتصم به جاي او بر مسند خلافت نشست، نام معتصم، محمّد و به قولي ابراهيم بود، معتصم كه همانند ساير طاغوتها ميخواست همة مردم دربست همچون بردة او باشند و شخص ديگري داراي شخصيت و پيرو نباشد، تصميم گرفت امام جواد عليه السلام را كه در مدينه داراي شخصيّت و مقام بود، به بغداد احضار كند، سرانجام روز 28 محرّم سال 220 هـ . ق امام جواد با همسرش به بغداد آمدند.
در اين ايام اُمِّ الفضل همسر امام جواد عليه السلام با برادرش جعفر بن مأمون عمويش معتصم، همدست شدند ، و توطئه قتل امام جواد عليه السلام را طرح كردند، و چنين تصميم گرفته شد كه أُم الفضل آنحضرت را با زهر مسموم كند.
معتصم و جعفر، براي اينكه مبادا خلافت از بني عباس به علويين منقل گردد، به ام الفضل تلقين كردند، و به او گفتند:

تو دختر و برادر زادة خليفه هستي و احترامت بر همه كس لازم است، ولي محمد بن علي عليه السلام ( امام جواد ) مادر امام هادي را بر تو مقدم ميدارد... همين امور باعث شد كه ام الفضل تهييج شد و تصميم گرفت شوهرش را مسموم نمايد.
معتصم و جعفر سمي را در انگور رازقي تزريق كردند و براي ام الفضل فرستادند، ام الفضل نيز آن را در ميان كاسهاي گذاشت و جلو همسر جوانش امام جواد عليه السلام نهاد و از آن انگور توصيف بسيار نمود و سرانجام امام جواد عليه السلام از آن انگور خورد، طولي نكشيد كه آن حضرت آثار سم را در جگر خود احساس نمود و كم كم درد شديد بر او عارض گرديد و موجب رنج و ناراحتي سخت امام جواد عليه السلام شد.در همان حال ام الفضل پشيمان شده و گريه ميكرد، حضرت به او فرمود: چرا گريه ميكني؟ اكنون كه مرا كشتي گرية تو سودي ندارد، اين را بدان كه به خاطر اين خيانتي كه كردي چنان به دردي مبتلا ميشوي كه هرگز علاج ندارد، و چنان به فقر و تنگدستي مبتلا گردي كه جبران پذير نباشد.
بر اثر نفرين آن حضرت، در مخفيترين اعضاي ام الفضل دردي پديدار گرديد، همة اموالش را در راه معالجه آن مصرف كرد ولي سودي نبخشيد و با نكبت بارترين شكل به هلاكت رسيد، و برادرش جعفر نيز در حال مستي به چاه افتاد و جسد بيجانش را از چاه بيرون آوردند



[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 11:23 | ارسال نظر(0) |







کودک مهربان


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 21:04 | ارسال نظر(0) |







خدارابرای خدابخواهیم.

خدارابرای خدابخواهیم.. ای یک دله ی صددله دل،یک دله کن.مهردگران را زدل خودیله کن.یک لحظه به اخلاص بیادربرما.گرکام توبرنیامدآن گه گله کن. سلطان محمودغزنوی،برای آزمایش درباریانش که چقدبه اووفادارند،کاروانی به راه انداخت وصندوق جواهری رابرشتری نهاد،امادر آن راقفل نکرد.دربین راه به دره ای رسیدند.اوشتررا رم دادوصندوق برگشت وجواهرات به سوی دره سرازیرشد.سلطان گفت:هرکس هرجواهری که به ستش رسیداز آن اوباشد.اطرافیان،شاه رارها کرده وبه دنبال جمع کردن دروگوهررفتند.در این میان دیدکه(ایاز)جواهرات رارهاکرده وبه دنبال سلطان آمده است ازاو پرسید:توچراسراغ جواهرات نرفتی؟ایازگفت:منم درقفای تومیتاختم.زخدمت به نعمت نپرداختم.گرازدوست چشمت به احسان اوست.تودربندخویشی،نه دربنددوست.خلاف طریقت بودکو اولیاء.تمناکنندازخداجزخدا. امام علی(ع):بااخلاص،اعمال بالا میرودوپذیرفته میشود.

[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 15:13 | ارسال نظر(13) |







خدایا

خداوند تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود...تنها کسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد...با پای شکسته هم می توان سراغش رفت...تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر بر میدارد...تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند...وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید...این خدا را برایت آرزو دارم.


[+] نوشته شده توسط sarzaminemahdi در 14:06 | ارسال نظر(0) |



صفحه قبل1...15161718صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران